تبليغاتX
شیدای سبز...
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است . راه دل خود را نتوانم که نپویم .

 

ای پاکترین حس خدا:خسته و غریبیم،درکوچه های بیکسی وسرگردانیم در واپسی ها، نیازمان تویی و بس.دیرگاهیست که درسپیــده دم پاییــزی،درجــاده هــای مه گرفتــه،برفراز کوهی ازعشق،ازغم فراق تـو نــاله ها سرداده و از دوریت چــون ابــربهــاری گریسته ایم...

"آدینه" که میشود با بغل بغل احساس ناب به پیشواز خورشید می رویم تا سراغی ازتو بگیریم ای مسافر مهربانی: تا کی؟ لباس ياس برتن لحظه هایمان بپوشانیم؟؟؟ تا کی؟ پـژواک دردهاو صـدای نـاله هـایمان را بـرایت بفــرستیم؟؟؟

ای گل نرگس:وقتی دستهایمان خالی از دعا برمیگردند و اشکهایمان طعم درد می دهند... وقتی درکــوچــه بــاغ " فــراق و هجــران "،مقسـوم علیه نگاهمان،آیه ای ازسکوت می شود و از شـانه های خیسمان حسـرت می بارد.

آیا کسی هست ؟ مهلت عاشقیمان را تمدید کند ؟ ؟ ؟ آیا کسی هست ؟ عهد نامه حضوری سبز را امضا کند؟ ؟ ؟

اي مظهر آرامش:درسايه چند ركعت گريه اي كه پنجره دلم را به نگاهت گره زده،جا مانده ام.

و حالا شما عزیز بزرگوار و مهربان گرامی:

حتما"حرفها،گفته ها،سوزدلها،نجواها و ناگفته های فراوانی تو دلت داری که می خواهی،به عرض آقا،مولا، و سرورمان بقیه الله الاعظم،حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، برسونی.

این قسمتو واسه همین گذاشتم که بتونین براحتی،هرچه احساس ناب،هرچــه ارادت و هرچه عرض ادب نسبـت به مولا دارید بهشـون ابـراز نمـایید.بـاالطبع،احساسات لطیف و دستنوشــته های زیبای شمــا عزیـزان دراین قسمـت،خودش مجمــوعـه ای ازعـلایق، سـلایق و انـــدیشـه های خــوب و قشنـگ واســه مـن و حتی خود شما مهربانان خواهد بـود نظرات همگی شما عـزیـزان را به فال نیک می گیـرم و امیدوارم درآینـده ای نزدیک درتقـویم روزانه مان،شاهــد ثبت روزی بنام : سالگرد ظهورحضرت مهدی (عج) باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1388ساعت 23:20  توسط سید مصطفی  | 

                        مــژده بـه یاران وطن،جانــا امـامم مـی رســـد

                        نقل و نباتی بر دهن،شــهدی به کامم می رســد

                        اشکم روان از چشم تر،خـوشحالم ازبانگ ظـفر

                            عطر نــگاری می رسد،زیــبا مـرامم مـی رســد

                             خورشید مانـده شرمگین،از پرتـو نــور رخــش

                        نــورش تجلی می شـود خورشـید بامم می رسـد 

                        آمـــد وطن تــا سـر دهــد،آوای جــاء الــحق را

                        به به،طلوع فجر بین ،نوری به شامم می رسـد

                        اختربه پیشش دررکوع،کوکب به پایش درسجود

                        آن مه لقا در هـاله ای،مـاهی به جامـم می رسـد

                        جانم فــدای مقــدمـش،روحـم فـــــدای مکتبــش

                        مـانـده سخن هــا در گلو،روح کلامــم می رســد

                        آری همه با دیـدنش،انگشــت حیـرت بــر دهــن

                        مــژده،بشـارت بــرهمــه، والا امـامم می رســـد

                        من مانده ام دروصف او،حیران کنون درنص او

                             شـیدا،حـکایت تـــازه کن،طبع مـدامم می رســــد. 

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 19:11  توسط سید مصطفی  | 

یکی از فرماندهان جنگ میگفت: خدا رحمت کند حاج عبدالله ضابط را. برایم تعریف می‌کرد: خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم، جور کنید تا ما سید مرتضی را ببینیم. خلاصه نشد. بالاخره آقای سید مرتضی آوینی توی فکه روی مین رفت و به آسمونها پر کشید.

تا اینکه یک وقتی آمدیم در منطقۀ جنگی با کاروانهای راهیان نور. شب در آنجا ماندیم. در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل‌هایم را با او کردم؛ گفتم آقا سید، خیلی دلم میخواست تا وقتی زنده هستی بیام و ببینمت، اما توفیق نشد. به من گفت ناراحت نباش فردا ساعت 8 صبح بیا سر پل کرخه منتظرت هستم. صبح از خواب بیدار شدم. منِ بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم گفتم: این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است. گفتم حالا برم ببینم چی میشه.

بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود، اما با نیم ساعت تأخیر، ساعت 8:30.

دیدم خبری از آوینی نیست. داشتم مطمئن میشدم که خواب و خیال است. سربازی که اون نزدیکیها در حال نگهبانی بود نزدیک آمد و به من گفت: آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم: آره، با یکی از رفقا قرار داشتیم.گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم. گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این‌جوری است.

گفت: رفیقت اومد اینجا تا ساعت 8 منتظرت شد نیامدی، بعد که خواست بره پیش من اومد و به من گفت: کسی با این اسم و قیافه مییاد اینجا، به او بگو آقا مرتضی اومد و خیلی منتظرت شد، نیامدی. کار داشت رفت. اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته، برو بخوان.رفتم و دیدم خود آقا مرتضی نوشته: آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت ! سید مرتضی آوینی. 

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون...

وکسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند مرده نخوانید بلکه زنده‌اند ولی شما نمی‌دانید.بقره، 154)

پ.ن: اینروزا مشکلات دور و برمان را گرفته است آومدیم سراغ شهدا،بلکه توفیقی حاصل شود. دعایمان کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1388ساعت 21:25  توسط سید مصطفی  | 

این گردبادها که به غیرت درآمده اند

 تسلیم رهبـــــرند که طوفـان نمی‌کنند.

امروز رفتیم تا بار دیگر عشق خود به سالار شهیدان سیدالشهدا (ع) و

ولایت فقیه را ثابت کنیم.

پ.ن:اونایی که تو عاشورای حسینی دست به کارهایی زدند که دل هر عزادار و هر شیعه حسینی را بدرد آوردند در آتش خشم الهی خواهند سوخت و حتما حتما روزی عقوبت این کار خودشون را خواهند دید.

+ نوشته شده در  جمعه 11 دی1388ساعت 8:28  توسط سید مصطفی  | 

 السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

اشک در چشمان آسمان، حلقه زده است. سال‏هاست زمین بغض خود را فرو مي خورد و درونش پر از آتش است. فقط تلنگرى دیگر باعث فوران این بغض فرو خورده خواهد شد. فراتش از شرم به سرعت مى‏دود تا نگاهش به نگاه علقمه گره نخورد و هر آنچه در ساحل دیده فراموش کند. هنوز بوى دود از خاطره بیابان به مشام مى‏رسد. دل به استقبال محرم مى‏آید!
ظهرها خورشید از بهت، خیره خیره به زمین مى‏نگرد. انگار بعد از این سال‏ها هنوز روز واقعه را باور نکرده است. عصر که مى‏شود آن‏قدر تلخ نگاهش را از روى زمین بر مى‏دارد که اندوهش در هواى غروب منتشر مى‏شود. اینجا هر روزش روز واقعه است. اینجا هنوز گوش بیابان از نداى «هل من ناصر ینصرونى‏» زنگ مى‏زند و پشت زمین « انکر ظهرى‏» تیر مى‏کشد. در شیار ذهن هر نخل بر ساحل علقمه صداى فریاد «یا اخا ادرک اخا» حک شده است. این خاک هنوز بوى یاس مى‏دهد. گوش هنوز در حسرت شنیدن آخرین «لاحول ولا قوة الا بالله‏» وامانده است. به هرکجا بنگرى تکثیر «هیهات من الذله‏» را در ذرات وجود حس خواهى کرد.
صداى زنگ کاروان آفتاب به گوش مى‏رسد. هر سال خاطره یک کاروان، به این صحرا قدم مى‏گذارد.

محرم که مى‏شود کاروان غم به دل اهل زمین و آسمان کوچ مى‏کند.
 
آی بچه ها : محرم رسید.....

کاروان کربلایی ها داره میرسه…

بیرق های عشق رو میبینی...

روز عاشورا دیگه این بیرق ها اینجوری نیست...

بوی محرم حسین(ع) به مشام ميرسه...

نمی دونم چرا هر موقع تقویم رو نگاه میکنم دنبال اینم تا بدونم محرمش  کِـی می رسه...

وقتی محرم نزدیک میشه توی دلم دعا میکنم که...

خدایا میشه : اين بار، صدای مسلم(ع) به ارباب برسه و ديگه کاروان به کربلا نياد !!! 

خدایا میشه: اين بار راه کاروانیان عوض بشه و اصلا کسی ندونه راه کاروان کجاست!!!

خدایا میشه: آفتاب صبح دهم محرم طلوع نکنه !!!

خدایا میشه: اين بار علی اکبر(ع) ديگه تشنه نباشه و بابا شرمنده کام عطشان پسر نشه!!!

خدایا میشه: اين بار که پدر، پسر رو به روی دست ميگيره تيری به گلوی شير خوار نخوره!!!

خدایا میشه: اين بار زنان اهل بیت رسول الله(ص) با کاروان نيومده باشند کربلا !!!

خدایا میشه: ديگه عباس(ع) شرمنده اهل خيام نشه و آب به خيمه ها برسه !!!

خدایا میشه......؟ ؟ ؟

امٌا چه میشود کرد دست تقدیر کاروان را به کربلا میرساند و همه چيز تکرار ميشود ...

و  عاشورا…

743532d7zvrepqh0.gifتا قیامت همه جا ، محشر کبرای تو برپاست.حسین743532d7zvrepqh0.gif

           

      تاسوعا و عاشورای حسینی تعطیل است

             

پ . ن۱: پیراهن های مشکی ، بیرق های سیاه، شرکت در عزاداریها،حسینیه ها و تکایا،عطر و مشک و شمع و نذری وسینه زنی مقدمات محرم اند. 

پ . ن۲: صدای طبل و سنج شاه حسین گویان به گوش می رسد بیرون که بیای کوچولوهایی  را می بینی که به همراه بزرگترهاشون، واسه شرکت در عزاداری امام حسبین (ع) سیاه پوش شده اند تا حالا از خودتون پرسیدین چه کسی تو دل این کوچولوها،عشق سیه پوشیدن، سینه زدن، و شرکت در عزاداری ها را قرار داده است ؟

پ. ن۳:عشق به ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، شرکت در مراسمات عزاداری ، پخش احسان ونذری، پوشیدن رخت عزا دراین ابام غمبار را، با چه چیزی عوض می کنید. ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 16:0  توسط سید مصطفی  | 

 قال رسول الله(ص):من کنت مولاه فهذاعلي مولاه

    پیشا پیش عید سعید غدیر خم را به همه شما هم وبلاگی های

        عزیز و دوستان همیشگی تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

                             در این ایام بسیار خجسته و گرامی....

تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)، گشایش امور مسلمین، شفای آنی مریضا، شادی روح در گذشتگان،رفع گرفتاریها،عاقبت بخیری، سلامتی خود و خانواده، سربلندی اسلام ومسلمین، آسایش وامنیت مرزهای کشور، سلامتی رزمندگان دلاور، موفقیت مردم عزیز و دعا درحق دیگران را فراموش نکنید...

د . ن۱: این روز، روزیه که به سادات تعلق دارد خودمو لایق نمیدونم ولی از ته دل واسه حل همه گرفتاری ها و مشکلات شما عزیزان دعا می کنم امیدوارم این روز فرخنده، روزی بس خوب و قشنگ واسه تک تک شما عزیزان بشه.....

د . ن۲:واسه همه شما عزیزان در این روزمبارک، زیارت بیت الله الحرام، زیارت قبرستان بقیع، زیارت عتبات عالیات، زیارت زینبیه دردمشق، زیارت حرم مطهرحضرت رضا(ع)، زیارت حرم زیبای حضرت معصومه (س)، زیارت حضرت شاهچراغ، زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی ودر نهایت زیارت جمکران، قلب تپنده عاشقان دلداده آقا را آرزومندم....

الهم اجعل محیای محیا محمد(ص) وآل محمد(ص) و مماتی ممات محمد(ص) وآل محمد(ص)

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 11:23  توسط سید مصطفی  | 

  
                            در آستانه تو بی کلام می بارم.
 
                 
                               دلم را درحریمش جا گذاشتم...
 

    لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک لبیک

ای حریم کعبه محرم بر طواف کوی تو           من به گرد کعبه می‎گردم به یاد روی تو

گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلـــها حرام           زنــده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو 

                   بیا ای گل زهرا کجایی

 
پ.ن:کاروان ها،یک به یک عازم مکه و مدینه میشوند.خیالتان تخت،ما هنوز،جا مانده ایم.
شاید اینروزا تو کوی و برزن چشم شما هم به بیرقهای سبز رنگی افتاده است که بر سر در خانه ها زده شده است و یا موقع عبور از عرض خیابان، به ماشینهایی برخوردین که با پارچه سبز رنگ* حکایت از بدرقه عزیزانشان به خانه خدا می باشند.
*:خواهشا ْقداست و حرمت سبز را ارج نهیم. نشود بخاطر تملق بعضی ها،اسباب سیاست شود.
همیشه تو این مواقع دلم می گیرد واسه اینکه توفیق این زیارت بسیار عظیم و بسیار معنوی،تا بحال و چرا به اسم ما نخورده است و زمانی دلگیرتر می شوم که می بینم بعضی از دوستان هم قطاری، سعادت یارشان شده و توفیق دیدار یار نصیبشان،و عازم بیت الله الحرام شده اند.
حسودی و اینجور واژه ها تو ذاتمون نیست ولی با دیدن صحنه های باشکوه اعزام این عزیزان و بدرقه پرشور آنها،ناخوداگاه حسی به سراغمون میاید که ای کاش ما هم جزو این دسته از عزیزان بودیم.
قوانین و برنامه های دولت هم بطوری ردیف و ساماندهی شده است که محال است تا ده،پانزده سال بعد حتی اگه یکی ثبت نام کرده باشد.نوبتش برسه و اسمش دربیاد.
مجبوریم با همین دل وا مانده خود،تک و تنهایی بسازیم و بسوزیم و تو خلوتکده احساسمون دلمون را به اون ساعات و لحظات خوشی امیدوار کنیم که شاید از بخت و اقبال ما و لطف و عنایت خود خود خداوند فرجی حاصل شود و با دعای خیر عزیزی قرعه این سفر بنام ما هم رقم بخورد.البته کی و چه زمانی،فعلا بمونه تا اونوقتی که خودمون به عینه مشاهده کنیم در مسیر حرکت بسوی نهایت آمال و آرزو خانه خویش هستیم.
عزیزی در توصیف این سفر،توفیق زیارت بیت الله الحرام و مدینه منوره را برای ما طلب کرده بودند.دلمان می خواهد ما هم به نیت خیر، دعایی در حق این عزیز بزرگوار و سایر آرزومندانی که دلشان در جهت رسیدن به خانه خدا لحظه به لحظه پر میزنه،بکنیم و از خود خداوند متعال،زیارت خانه خویش و زیارت قبه سبز رنگ رسول الله(ص) و قبور مطهر ائمه معصومین بقیع را برای همه خواستگار باشیم.
در این فکرم....که اگه قسمت ماهم بشه، روزی روزگاری ( انشاء الله)بختمان یار گشت و از سوی درگهش توفیق زیارت دلمشغولی دلمان، نصیبمان گشت چگونه و به چه حالی خودمان را واسه همچین روزی آماده  کنيم.بی شک کاریست بس بزرگ،بس عظیم و بسی دشوارتر از آن هست که حتي در ذهنم بگنجانمش...با اینحال ته دلم به این موضوع رسید ه ام که منهم روزی عازم دیار عشق خواهم شد.. اینکه بعضی ها می گویند ما کجا .....اونجا کجا....بماند ولی فكر مي كنم خداوند مهربونی که این همه نعمت عظمی را واسه ماها مقدر فرموده است حج ابراهیمی و مناسک باعظمت بیت خودش را نیز واسه ماها بعنوان نعمتی برزگ قرار داده است که استفاده کردن از اون و توفیق حضور در محضر باسعادت حضرتش،هر چند برای بعضی ها و شاید خود بنده حقیر،به نوعی سخت به نظر می آید ولی به قدر آشنایی و حس دوستی با دلم یقین دارم که روزی در آن مکان مقدس حضور خواهم یافت...

خداوندا : ماه، ماهیست بس بزرگ و با عظمت،در این ماه بسیار گرامی، دستان پر از گناه خویش را بر درگاه با کرامت و با سخاوتت بلند می کنم همچون عزیزان حاضر در جوار خانه ات...بر دل و بر زبانم،الهم لبیک،الهم لبیک را زمزمه می کنم و دلم را به صاحب خويش که مقام عظمای خودتان هست می سپارم گوش را بر زمین می گذارم تا در جواب این الهم الهم های یک بنده گنهکار و پر ازمعصیت،شنیدن لبیک لبیک هاي شما را بشنوم....

بارخدایا :عزیزان حاضر در کنار خانه ات،که با کوله باری از هزاران التماس و دعا شرفیاب شده اند به حق بزرگواری و جلالت خودت، همه حاجات و دعاهاشون را مورد مقبول خویش قرارده....

مهربانا:به حق کرامت و مهربانيت و هزار و یک اسم اعظمت،که هر چه قدر نامشان ببرم سیر نخواهم شد به کرم و عطاي تمام نشدنيت،از گناهان و خطا های ما در گذر و ما را در جوار رحمت و مغفرت خویش پذیرا باش.

اگر رفتی شک نکن خدا ترا پذیرفته است.لبیک اول را او خودش گفته است.این سفر یقین است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:0  توسط سید مصطفی  | 

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
               پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد

                  
 
                  پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

                  
 
            پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن
                 وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

                         
 
 لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود شروع به جیغ زدن و گریه کردن می کند
 
                  
 
           در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

                  
 
مطمئن میشود که عشق به او باز نمیگردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام میایستد

                     
                                                  ياد بگيريم....
                                         زندگی یعنی عشق !!!
 
          با تشکر ویژه از وبلاگ پیدای پنهان:http://razaviyan.blogfa.com/
+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 12:10  توسط سید مصطفی  |